اوقات شرعی 
 
 معرفی استاد بهروز خاماچی


رزومه و زندگینامه استاد بهروز خاماچی

اینجانب بهروز خاماچی فرزند مرحوم حاج علی اکبر خاماچی از معتمدین معروف شهر تبریزدر شغل تجارت فرش (و خامه) در اردیبهشت ماه 1314 در بیمارستان سابق آمریکایی هابه دنیا آمده وتنها پسر خانواده عیالوار بوده ام که در آن دوران من در یک خانواده پر از دیانت و فرهنگ  و یک دنیا محبت از مادر و خواهرانم بزرگ شده ام
سن ابندایی مدرسه رفتن مصادف با جنگ جهانی دوم (1318) و ورود سربازان اشغالگر شوروی سابق که ناگهانی وضع مملکت به خصوص شهر تاریخی تبریز به هم خوردمصادف بود
سال 1321 برای دوره ابتدایی در دبستان جامی درکوی حاج جبار نائب  گلزار مشغول به تحصیل شدم
استاد ادیب و یکتا انسان لایق و معلم والامقام ما در کلاس پنجم و ششم ابتدایی، شادروان خلدآشیان رضا جدی بود که به هنگام پندواندرز و یا به وقت تدریس، تلخی روزگار را با شیرینی کلامش فراموش می کردیم. هنور که هنوز است به یادآن روزی هستم که برای اولین بار به کلاس درس ما وارد شد وبا لحن شیرین و جذابش چنین بیان مطلع فرمود
خداست یار کسانی که یار یکدیگرند *** ز روی صدق وصفا دوستار یکدیگرند
نمی کنند دریغ از مساعدت درکار  *** همیشه در پی انجام کار یکدیگرند
چه طاعتی است پسندیده تر زخدمت خلق *** خوش آن گروه که خدمتگذار یکدیگرند
شد افتخار شرافت نصیب اشخاصی *** که طالب شرف و افتخار یکدیگرند
دوران تحصیل ابتدایی توام بود با عدم آرامش وامنیت در شهر و اشغال تبریز توسط قوای متفقین (آمریکا- انگلیس وشوروی) از همه دردناک تر شیوع بیماری تیفوس سال 1322  که از تمام خانواده ها یکی دو نفر را به دیار عدم می فرستاد بعلاوه به علت نبودن دارو ودرمان ومراقبت های بهداشتی متاسفانه اکثر همکلاسان ما مبتلا به بیماری کچلی و تراخون بودند ولی به هر حال بعد از پایان دوره 6ساله بنده در تبریزبه مدیریت انسان بزرگ و وارسته مرحوم میرزا ابراهیم آقا دردبیرستان سعدی قدیم که یکی از معروفترین مدارس تبریز بود مشغول به تحصیل شدم
در دوره دبیرستان که با سالهای بحرانی 1327 به بعد مصادف بود ،استادان عالیقدری چون روانشاد استاد طاهر خوشنویس ،استاددکتر رفیعیان ودبیرانی چون آقایان داوران ، کارنگ،دیهیمی ،مرحوم میرفخرایی نخجوانی ودیگر یار یاوردوران نوجوانی ما شدند و آنچه از دوره ابتدائی کسری داشتیم در محضر اساتید تکمیل ساختم
مخصوصا روی دو استاد بزرگوار احساس عجیبی داشتم که امروز افسوس میخورم کاش برگردد آن ایامی که طرف عصر از کلاس خط مرحوم حاج طاهر خوشنویس بهره مند می شدیم یا با سرعت و علاقه وافر گفتارپند و اندرز استاد را یادداشت میکردم که در اولین جلسه فرمود
چون تیشه مباش جمله زخود متراش *** جون رنده ز کار خویش بی بهره مباش
همجون اره باش جمله در کار معاش *** جیزی سود خود می کش وچیزی می باش
من به عللی دوره دوم دبیرستان را به طور شبانه در آموزشگاه کاخ دانش(آذرگوهر) ودبیرستان هدف دیپلم رشته تجربی را گرفتم
به علت علاقمندی به شغل معلمی که از استادان ما به ارث رسیده بود سال 1340 در کلاس تربیت معلم یکساله شرکت وبه عنوان معلم روستایی به روستاهای سهند آباد مامور شدم ودر همان سال هم در دانشگاه تبریز در رشته تاریخ وجغرافیا با بهترین معدل قبول شدم.
مفید ترین وایده آل ترین عمرم در خدمت 50ساله معلمی وخدمت به کودکان معصوم ومظلوم روستاهای سهندآباد بود
اکنون هم همان کودکان معصوم آن روستاها به مقام های مناسب تری در خدمات دولتی ویا مشاغل تولیدی مفید به فایده شده اند وبنده نیز به این جوانان وشاگردان خود افتخار میکنم
سال 1345پس از گرفتن لیسانس از دانشگاه تبریز بنده به بستان آباد منتقل شده ریاست مدرسه شیبلی وتدریس در دبیرستان بوستان مشغول شدم.آنگاه بنا به نیاز شهرستان بناب ومراغه خدمات معلمی خود را در این شهرها انجام دادم.
سال 1348 به شهرستان آذرشهر منتقل شدم وتا سال 1355باز هم خدمتگداز جوانان بسیار ممتاز وبا ادب آذرشهر وگوگان بوده ام
سال 1355 به تبریز منتقل ودر دانشسرا های پسرانه و تربیت معلم به تدریس خود ادامه داده ودر سال 1360 که دانشسرای مقدماتی پسران (شبانه روزی) منحل شد به دبیرستان های تبریز منتقل شدم که حکم اشتغال به تدریس بنده برای مدرسه امیرخیزی نوشته شد وجالب ترین محیطم در تبریز دبیرستان های معروف آن زمان مثل فردوسی – امیرخیزی -  طالقانی که برای همگان ایده آل بود
پس از سالها تدریس در امیرخیزی وهنرستان نساجی لاله تبریز ودبیرستان تربیت بدنی پس از 35 سال خدمت مقدس تربیت معلمی به افتخار بازنشستگی نائل شدم واز آن زمان تاکنون در دبیرستان غیراتفاعی ابوذر وباقرالعلوم و دانشسرای هنر مشغول انجام وظیفه می باشم ومدتی هم در تربیت معلم علامه امینی معلم تاریخ بوده ام
اکنون افتخار می کنم که بعد از 50 سال معلم جوانان لایق وشاسیته سرزمین خود هستم
در طول این 50 سال از طرف مقامات عالیه کشوری و استانی- اکثر نهادهای آموزشی و فرهنگی به عنوان معلم نمونه انتخاب شده ام و اکنون  تمام دیوارهای منزل بنده مزین به صدها صدها لوح تقدیر می باشد از آنجمله در سال 1382 به عنوان پیشکسوت  هیئت معروف ایران در زمینه های چاپ 40 جلد کتاب – معاونت و دبیر هیئت کوهنوردی استان عضو افتخاری هئیت مستمندان وانجمن حمایت جزامیان باباغی هستم و
جالب ترین لوح تقدیر و یادمان شهید رجائی را به بنده اهدا کردند که از دست ریاست جمهوری دریافت نموده امدر طول خدمت 50 ساله معلمی با علاقه به تبریز و آذربایجان نزدیک به 42 جلد کتاب در زمینه های مختلف تاریخی و اجتماعی و انسانی این سرزمین به چاپ رسانده ام از این 42 جلد کتاب 20 جلد کلا مربوط به فرهنگ آب در فرهنگ آدربایجان بود که تالیف این کتاب با همکاری آب سازمان منطقه ای به عمل آمد دو سال پیش کتاب شهر من تبریز برنده کتاب سال گردید
و در حال حاضر افتخار میکنم که در سه دوره شوری اسلامی کلان شهر تبریز عضویت دارم ورئیس کمسیون گردشگری ومیراث فرهنگی شوری هستم